<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پسرم سروش</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com</link>
<description>خاطرات بهترین بهونه زندگی من و بابایی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 20:33:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>پیش دبستانی</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/23</link>
<description>دوره پیش دبستانیت هم داخل مهد کودک دارایی بود اخه زمانی که دانشگاه می رفتم شما یک سال رو تو اون مهد پشت سر گذاشته بودی ،به خاله هات مانوس بودی ماشالا خیلی شیطون بودی همش مربیت مجبور بود تو کلاس های دیگه پیدات کنه علاقه ای به رنگ کردن کتابات نداشتی همش دوست داشتی بازیگوشی کنی از کلاس فرار می کردی و می رفتی تو کلاسای دیگه مربیت هم هر روز شاکی بود. عاشق این بودی که با گوش های بچه ها بازی کنی تو کلاس هیچ کدوم از بچه ها کنارت نمی شستن اخه گوشاشون رو می گرفتی و</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 20:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>شیر مامان ممنوع</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/22</link>
<description>عزیز مامان از این که مطالبم پشت سر هم نیست ببخش اخه بعضی چیزا رو یک دفعه یادم میاد اما مهم اینه کهتویک روز بزرگ بشی و خودت این مطالب رو بخونی ببینی چه روزایی پشت سر گذاشتی . کوچولو که بودی حساسیت پوستی داشتی ، مرتب صورتت می ریخت بیرون برای همین دکتر بهم اجازه نداد که بیشتر از یک سال و دو ماه بهت شیر بدم، خدا رو شکر وقتی از شیر گرفتمت کم کم این حساسیت از بین رفت خیلی هم دکتر بردمت می گفتن مهم نیست تا 10-12 سالگی از بین میره همینطور هم بود خدا رو شکر الان</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 20:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>شکستن سر گل پسری در شیراز</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/21</link>
<description>چند ماهی از عقیه کردن شما می گذشت ،5 ساله بودی ،که تصمیم گرفتیم با باباجون اینا بریم شیراز نمیدونم چرا اما ازاولسفر همش یک اتفاق در کمینت بود و همش به خیر می گذشت . شیراز جاهای دیدنی زیادی داره دقیقا یادم نیست که کجا رفته بودیم که داشته میدویدی که دور تا دور پارک رو با یک نخ نامریی بسته بودن تو هم که بلد نبودی راه بری همش بدو بدو می کردی که خوردی به این نخها و برگشتی پشت سرت خورد به لبه جدول ،الهی بمیرم چه خونی از سرت می اومد خدا تو رو دوباره به من داد</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 16:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>عقیقه کردن پسمل مامان</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/20</link>
<description>امام صادق (ع) می فرمایند :کل مرتهن بعقیقه:هر مولودی در گرو عقیقه خود است به عبارت دیگر اگر عقیقه نکند در معرض بلاهاست 5ساله بودی که بابایی یک شب خواب دید که با هم پشت موتور نشسته بودید که شما از روی موتور افتادی باباجون تو خواب تاکید می کنن که هر چی زودتر سروش رو عقیقه کنید یک گوسفند هم کمه دوتا بگیرید و عقیقش کنید بابایی خواب رو واسم تعریفکرد و دوباره بابایی چند شب بعد این خواب رو دید این دفعه دیگه تصمیم گرفتیمن زودتر شما رو عقیقه کنیم چون به محرم نزدیک</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 16:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>جشن تولد های سروش گلی</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/19</link>
<description>مامان هر سال یک تولد هر چند کوچولو واست گرفته 2بار تولد دسته جمعی بقیش خصوصی گرفت6 سالگی یکی هم 8 سالگی . تولد 8 سالگی رو به اصرار خاله مصی گرفتم که همه زحمتها رو خودش کشید.من تو تولدهات همش فیلم گرفتم عکس یکی دو تا بیشتر نداری که بعدا همه رو میذارم قربون پسرم برم الهی که تولد 120 سالگیتو بگیری</description>
<pubDate>Mon, 14 May 2012 16:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>مسافرت های گل پسرم </title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/17</link>
<description>گل پسرم من همه چیزهایی که برات اولین ها بود رو نوشتم متاسفانه با گذشت زمان تاریخ دقیق هر کدوم از سفرهایی رو که تابحال داشتیم رو یادم نیست . اما یادمه که چند بار و به کجاها سفر کردی. 4 سفر به مشهد ،2 سفر به اصفحان ،یک سفر به شیراز ،3 سفر به شمال ،یک سفر به اردبیل ،یک سفر به زاهدان ،یک سفر به زابل ،یک سفر به کیش ،به طور میانگین هر 3 -4 ماه یک بار به تهران و قم ،داشتیم اکثر سفر هایی که رفتیم با ماشین خودمون بود.</description>
<pubDate>Sat, 14 Apr 2012 08:05:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>اولین کوتاهی مو</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/16</link>
<description>عزیز مامان ،اولین باری که تصمیم گرفتیم موهاتو کوتاه کنیم 1 سال و 5 ماه داشتی ،بابایی موهاتو با ماشین اصلاح کوتاه کرد و من چند تا عکس ازت گرفتم عکساتو گذاشتم تو البوم سر فرصت برات میذارم</description>
<pubDate>Tue, 06 Mar 2012 17:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
<item>
<title>اولین باری که خودت رو پات وایستادی</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/15</link>
<description>11ماه بودی که برای اولین بار تونستی روی پاهات وایستی ،اینقد پاهات لاغر و کوچک بود من همش می گفتم نمی تونی روی پاهات وایستی تا یک کم جون بگیری ،خیلی شیطونی می کردی همش دنبال سرم راه می افتادی و می خواستی از همه چیز سر در بیاری ،اصلا با اسباب بازیات بازی نمی کردی مدام دم کابینت ها ی اشپز خونه می نشستی با قابلمه ها و قوطی های حبوبات بازی می کردی. باید بگم که اصلا راه رفتن بلد نبودی ماشالا فقط می دویدی.نفس مامان امیدوارم که بتونی خودت به تنهایی تو تمام مراحل</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 10:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/15</guid>
</item>
<item>
<title>رفتن سروش گلی به مهد</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/14</link>
<description>گل پسر مامان ،دیگه مرخصی مامان تموم شد و مجبور بود بره دانشگاه برای همین گذاشتمت مهد کودک رییس مهد دوست مامان بود و سفارش تو رو کرده بود که هواتو خیلی داشته باشن از این بابت خیال مامان هم خیلی راحت بود . عروسکم خیلی کو چولو بودی و ریزه میزه .</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 10:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/14</guid>
</item>
<item>
<title>سفر به مشهد</title>
<link>https://sorush1382.blogfa.com/post/13</link>
<description>عید نورزوز وقتی که 9 ماهت بود تصمیم گرفتیم که بریم پا بوس امام رضا ، با مامان جون ،بابا جون دایی ها و خاله مصی همه رفتیم مشهد،دم سال تحویل هم تو حرم بودیم و نم نم بارون می اومد خیلی با صفا بود و بهمون خوش گذشت،فقط کمی سرما خوردی که مامان جون و بابا جون بردنت دکتر ،خدا رو شکر تا روزی که برگشتیم بهتر بودی .</description>
<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 10:13:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>sorush1382</dc:creator>
<guid>sorush1382.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
</channel>
</rss>
