پیش دبستانی

دوره پیش دبستانیت هم داخل مهد کودک دارایی بود اخه زمانی که دانشگاه می رفتم شما یک سال رو تو
اون مهد پشت سر گذاشته بودی ،به خاله هات مانوس بودی
ماشالا خیلی شیطون بودی همش مربیت مجبور بود تو کلاس های دیگه پیدات کنه
![]()
علاقه ای به رنگ کردن کتابات نداشتی همش دوست داشتی بازیگوشی کنی از کلاس فرار می کردی و
می رفتی تو کلاسای دیگه مربیت هم هر روز شاکی بود.

عاشق این بودی که با گوش های بچه ها بازی کنی تو کلاس هیچ کدوم از بچه ها کنارت نمی شستن اخه
گوشاشون رو می گرفتی و می مالوندی و بازی می کردی

مربیت همه کارها رو بهت برعکس میگفت تا درست انجام بدی همیشه کار ها رو به عکس اینکه بهت می گفتن
انجام می دادی
![]()
عاشق این بودی که بری تو حیاط مهد سر سره بازی ،تاب بازی کنی


وقتی می اومدم دم مهد دنبالت خاله ها می گفتن ماشالا چکار می کنی تو خونه با این بلا

وقتی میومدی خونه یه ریز واسم قران و شعر می خوندی،همیشه سر کابینتا می نشستی همه چیزا رو باهم
قاتی می کردی اصلا عادت به اسباب بازی ها و تلویزیون نداشتی

همیشه سر سفره غذات که تموم می شد می گفتی الهی شکر دستتون درد نکنه قربونت برم عادت کرده
بودی هیچوقت از زبونت نمی افتاد
هر وقت بابایی وا می ایستاد برای نماز بدو می اومدی و قران می خوندی ،نماز می خوندی

همش باید حواسم بهت می بود اگر یک لحظه غافل می شدم یه بلایی سر خودت می اوردی

همش برام شیرین زبونی می کردی و من مجبور می شدم سکوت کنم
گلکم با وجود همه این کارها هر روز مامان بیشتر عاشقت می شه

دوست دارم هر چی بچه دیگه داشته باشم مهربونیشون فقط و فقط به تو بره
اینها همه شیرینی زندگی من بوده تو این سالهایی که با تو پشت سر گذاشتم
دوستت دارم گل پسرم ،به قدر همه ساعتها و ثانیه ها و لحظاتی که باهات گذروندم.






مامان هر سال یک تولد هر چند کوچولو واست گرفته 2بار تولد دسته جمعی بقیش خصوصی گرفت6
















